تبليغاتX
*๑๑*•.¸¸.•**نفس بریده** •.¸¸.•*๑๑*




*๑๑*•.¸¸.•**نفس بریده** •.¸¸.•*๑๑*

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

 

 

چرا تهمت میزنی خودت که بی وفاتری

خودم با چشام دیدم دل از غریبه میبری

حالا که عاشق شدم حرف از جدایی میزنی؟

تو چقدر نا مهربونی چرا قلب و میشکنی؟

پشت سرم باز بد بگو خیلی زیاده طاقتم

تو برو بی خیال عزیز منم که بیلیاقتم

با دنیایی حرف دروغ آتیش زدی به زندگیم

باور این دروغاتم بذار به پای سادگیم

آره تو خیلی خوبی همه بدیها از منه

عیب از دل نازکمه که با تلنگر میشکنه

باشه برو منم میرم منم میشم مثل همه

بذار همه بهم بگن یه عاشق در به دره

اما میخوام یادت باشه دوست دارم هرجا باشی

خاطرتو بازم میخوام با هر کی که میخوای باشی... 


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 در ساعت: 3:43
|+|

 

  

کی اشکهاتو پاک می کنه، شبها که غصه داری؟

دست رو موهات کی می کشه، وقتی منو نداری؟

شونه ی کی مرحم حق حقت می شه دوباره؟

از کی بهونه می گیری، شبای بی ستاره؟

برگ ریزونای پاییز کی چشم به رات نشسته؟

از جلو پات جمع می کنه برگهای زرد و خسته؟

کی منتظر می مونه،حتی شبهای یلدا؟

تا خنده رو لبهات بیاد،شب برسه به فردا...

کی از سرود بارون قصه برات می سازه؟

از عاشقی می خونه وقتی که راه درازه؟

کی از ستاره بارون چمشمهاشو هم می ذاره؟

نکنه ستاره ای بیاد، یاد تورو نیاره؟


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 در ساعت: 7:36
|+|

 

منو ببخش عزیزم اگه میگم باهام نمون

دستای خالیمو ببین اخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازم بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است یک در سرد اهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی

این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 1:35
|+|

 

 

وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو

توی دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو

دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم

هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم

هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم

تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی اگه از یاد من و بردی

اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی

بدون اینو که عشق من شده جادو به طلسمت

یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 1:21
|+|

 

 

 برو خوبم به سلامت ، تو به من دینی نداری

    برو با خیال راحت ، چرا اینقدر بی قراری ؟

  برو پیش عشق تازه ت ، نگران من نباش

        تو چشام نگاه نکن ، نمک رو زخم من نپاش

  نمی خوام توی نگاهت ببینم نفرتو راحت

    یا تحملم کنی و واسه تو بشم یه عادت

  اگه دیگه چشمای من تو دلت جایی نداره

     اگه حرفام روی لب هات گل لبخند نمی کاره

  برو تا بازم بخندی ، من به لبخند تو زنده م

    وقتی تو پیشم نباشی ، به خیالت دل می بندم

  اگه واسه قصه ی ما شعر عاشقونه ای نیست

      یا اگه برای موندن دیگه هیچ بهونه ای نیست

  اگه فکر میکنی دیگه ، این من و تو ما نمیشه

    برو خوبم ، به سلامت ، خوب و خوش باشی همیشه

  تو که تقصیر نداری ، تنهایی تقدیر منه

     غم و گریه و جدایی ، همه تقصیر منه

  برو خوبم ، به سلامت

       تو به من دینی نداری برو با خیال راحت


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 0:13
|+|

 

 

بین دو راهی موندم تو کوچه های غربت

انگار که نا نداره پاهام برای حرکت

می نویسم رو دیوار از درد این غریبی

از اون روزای رفته ، روزای نا شکیبی

از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

از زخم کهنه دل تو روزگار غربت

از سرزمین غم ها نامه برات نوشتم

تا که تو هم بدونی چی شده سر نوشتم


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 در ساعت: 21:3
|+|

 

gallery.photo.net/photo/3554403-md.jpg

 

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره


واسه هر کسي که ميگم قصه شو آتيش ميگيره


دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد


آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد


شب رفتنت يه ماهي توي خشکي رفتو جون داد


زلزله خيلي دلارو اون شب از غصه تکون داد


غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن


پا به پام عکساي نازت اومدن تا صبح نشستن


تو چرا از اينجا رفتي تو که مثل قصه هايي


گِله ام از چه چيزي باشه نه بدي نه بي وفايي


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 در ساعت: 3:56
|+|

 

 

می دونم دلت گرفته ؛ من برات سنگ صبورم

چی شده تنها نشستی ؛ مثل تو از همه دورم

واسه من زندگی سرده ؛ نکنه تو هم غریبی ؟

کاش می شد اشکهاتو پاک کرد؛بمیرم تو هم بریدی؟ 

 چه تبسم قشنگی ؛ وقتی به غمها بخندی

 آخه ارزشی نداره ؛ دل به این دنیا ببندی

 نازنین دنیا همینه ؛ اون که خوب بود بدترینه

نکنه تنهات گذاشته ؛ آخره عشقها همینه


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: شنبه یازدهم خرداد 1387 در ساعت: 5:9
|+|

 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ی ترانه هام

اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يك پرنده ی اسير بی پروازم

با تو اما ميرسم به قله ی آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي

واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره

نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره

اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

توای كه عشقمو از نگاه من ميخونی

توای كه تو تپش ترانه هام پنهونی

توای كه هم نفس هميشه ی آوازی

توای كه آخر قصه ی منو ميدونی

اگه كوچه ی صدام يك كوچه ی باريكه

اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من

 لحظه ی يكي شدن تو آينه ها نزديكه...


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:36
|+|

 

 

هر لحظه دعا کردم تا اینکه تو برگردی

یک عمر خدا کردم تا اینکه تو برگردی

تنها شدم و خود را در وادی هجران ها

از هر که جدا کردم تا اینکه تو برگردی

با یاد تو سر بردم در اوج پریشانی

خواهش زخدا کردم تا اینکه تو برگردی

آن لحظه آخر را دیدی چه قسم دادی

من نیز وفا کردم تا اینکه تو برگردی

می رفتی و نشنیدی پشت سرت اما من

صدبار صدا کردم تا اینکه تو برگردی


نويسنده: *๑๑*•.¸¸.•**ساغر** •.¸¸.•*๑๑* مورخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 6:51
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir